سلام ازدوستان خوش ذوق وشعردوست دعوت میکنم که شعرهای موردعلاقه و زیبای خودشون و باذکرشاعر برام ایمیل کنند اسم شمانیزضمیمه ی شعرمیشه ali_shivaee@yahoo.com
.jpg)
ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
ﻭ ﺷﺎﻩ ﺑﯿﺖ ﻏﺰﻝ ﻫﺎﯼ ﻻﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﻐﺾ
ﺟﻮﺍﺏ ﺣﺴﺮﺕ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﭼﻘﺪﺭ ﺣﺎﻓﻆِ ﯾﻠﺪﺍ ﻧﺸﯿﻦ ﻭﺭﻕ ﺑﺨﻮﺭﺩ؟
ﺗﻮ ﻧﺎﺳﺮﻭﺩﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﯿﺖ ﻓﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
ﭼﻘﺪﺭ ﻟﮑﻨﺖ ﺷﺐ ﮔﺮﯾﻪ ﺭﺍ ﻣﺠﺎﺏ ﮐﻨﻢ
ﺧﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﻣﮕﺮ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺬﺭ ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺴﺖ
ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﺣﻼﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﮐﻨﺎﺭﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺳﻌﺖ ﭘﺮﻭﺍﺯ، ﺑﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻐﺾ ﻭ ﺗﺒﺴﻢ ﻣﯿﺎﻥ ﻭﺣﺸﺖ ﻭ ﻋﺸﻖ
ﺗﻮ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﯿﺪﺍﺭﯾﻢ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﻋﺠﯿﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺳﺖ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ..........

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می کند؟
بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی می کند؟
لا به لای ازدحام این همه بود و نبود
هستی ام با نیستی آیا چه فرقی می کند؟
با شما هستم شمایی که مرا نشنیده اید!
با شما خانم و یا آقا، چه فرقی می کند؟
این که هر شب یک نفر از خویش خالی می شود
واقعاً در چشم آدم ها چه فرقی می کند؟
من به هر حال آمدم تا با تو باشم مهربانِ
واقعیٌت باش یا رویا چه فرقی می کند؟
واقعیت باش، رویا باش یا اصلاً نباش!
من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می کند؟
مهدی میچانی فراهانی
.jpg)
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن
آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو
راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی
گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن
خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من
عشق ما یک عشق پنهانیست حرفش را نزن
عالمان فتوی به تحریم نگاهت داده اند
عمر این تحریم ها آنیست حرفش را نزن
حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
فرامرز عرب عامری

شعری فوق العاده ااز سیدمهدی موسوی:
حتّي تو هم... ول كن! نمي خواهم بگويم
حالا كه با پايان قصّه روبرويم
من سعي كردم مثل اين مردم نباشم
وقتي خدا مي سوخت «من » هيزم نباشم
حالا خدا مرده... و من مرده... و هرچه
دنياي من خالي ست از دنيا، اگرچه ↓
تنهايي ام را شهر دارد مي فشارد
مردي كه جز تنهايي اش چيزي ندارد
هي آينه اصرار دارد كه ببينم
كه زنده هستم كه هنوز عاشق ترينم
اين آينه كه نيست، يك عكس قشنگ است!
من مرده ام... و پاسخ آ يينه سنگ است


به دونبال تو راه افتاده ام مانند جا پایت
وبرهمراهیت تن داده ام مانند جا پایت
مرو ای همسفر ،پشت سرت را هم نگاهی کن
ببین اینجا به خاک افتاده ام مانند جا پایت
زمینگیرم ،زپا افتاده ام ،بااین همه اما
برای آمدن آماده ام مانند جا پایت
برای خاطرت پشت غرورم را شکستم ،نیست؟
خودم را زیر پا ننهاده ام مانند جا پایت ؟
مرو ای هسفر !یک لحظه خود را جای من بگذار
مرو ! تنها اسیر جاده ام مانند جا پایت....
امیرحسین رحیمی

میدمد
نمیشود
میدمد
نمی شود
یک شیشه قرص خواب آور که کم نیست.....
حمیدرضاشکارسری
««««««««««««««««««««««««
ناگهان ارام وبی صدا
دست برچشمانت می گذارم
ومثل همیشه
پیش از آنکه " نامش " را حدث بزنی
بازی تمام می شود....
سجادخزایی
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و من هم که کردم " سالها " اما
چه قدر آخرتحمل بلکه یادت رفته پیمانت...
چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاک دامانی...
حذر از خار دامن گیر کن، دستم به دامانت
تمنای وصالم نیست، عشق من ،مگیر از من
به دردت خو گرفتم ، نیستم در بند درمانت
امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی ؟
بمیرم یا بمانم، پادشاها چیست فرمانت؟
دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست
امان ای " سنگدل" از دردو اندوه فراوانت...
به شعرت "شهریارا" بیدلان تا عشق می ورزند
نسیم وصل را ماند، نوید طبع دیوانت
استاد شهریار
کاش می شد
قفسی می ساختم
قفسی از فولاد
که دلم دست خودم باشد و بس
و نگاهی که به دونبال کسی پر نکشد
کاش می شد
این همه کاش نبود
ودلم این همه بی تاب نبود
کاش می شد...
نه ....
بیش از این من چه بخواهم از تو ؟!!!!
خواب و رؤیای تو هم شیرین است...
هرچه می خواهی باش
هرچه می خواهی کن
*رؤیایت تا ابد مال من است*
بی منت.....
دلنوشته
علی شیوایی
92/1/20
برچسب:
نویسنده: علی شیوایی
از این دیار بی کسی چه بی بهانه میروی
وزین دل شکسته ام چه عاشقانه میروی
نگاه گرم تو مرا امید هر ترانه بود
چه ساده نازنین من از این ترانه می روی
چه کرده ام مگر تو را امید زندگانیم
که اینچنین عزیز دل ز حجم خانه میروی؟
نگاه سرد و خسته ات خزان کندبهار من
کنون که من شکسته ام از این خرابه میروی؟
اگرچه میروی عزیز،بسان شاپرک ولی
امید زندگانیم چه عاطفانه می روی ...
علی شیوایی
17/1/89
